ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

397

معجم البلدان ( فارسى )

عمران پسر حطّان الف « بابليون » را در شعرش انداخته است . او دربارهء گروهى ازدى كه زياد بن ابيه ايشان را از بصره به مصر تبعيد كرد ، زيرا به گمان او ايشان با دشمنانش همكارى كرده بودند و آنان در فسطاط در جايى به نام « ظاهر » فرود آمدند چنين سرود : فساروا به حمد اللّه حتّى احلّهم * ببليون منها الموجفات السّوابق فامسوا به حمد اللّه قد حال دونهم * مهامه بيد و الجبال الشواهق و حلّوا و لا ترجوا سوى اللّه وحده * بدار لهم فيها غنى و مرافق فامسوا بدار لا يفرّع اهلها * و جيرانهم فيها تجيب و غافق « 1 » باب محوّل [ ب م ح و و ] بخشى بزرگ در بغداد كه به كرخ چسبيده و اكنون مانند يك ديه جدا مانده ، جامع و بازارى خودكفا در باختر كرخ ، مشرف بر « صراه » « 2 » دارد . ( و خداوند يارى دهنده است ) باب المواتب [ ب ل م ت ] يكى از دروازه‌هاى دار الخلافهء بغداد و مهم‌ترين آنها بود كه دربانش گرانقدر و با نفوذ بود ، ولى اكنون [ سدهء هفتم ] در گوشه‌اى دور افتاده است و كسى جز چند تن از خانواده‌هاى كهن سال براى آن نمانده است ، من خانه‌هايى را ديدم كه به فروش نهاده شده و خريدار نداشت و ناگريز ابزار اسقاط آنها را بفروشند تا با آنها در جاى ديگر خانه ساخته شود . من نيز از آن روى نام آن را ياد نمودم كه در كتابهاى تاريخ بسيار ياد شده است . [ 452 ] بابونيا [ ن ] از ديه‌هاى بغداد است . بدان نسبت دارد : ابو الفضل موسى پسر سلطان پسر على مقرى كور بابونى . به بغداد آمد قرآن و حديث برخواند . از ابو الوقت سنگردى ( سنجردى ) و جزوى روايت داشت ، به سال 599 درگذشت . بابه « 3 » [ ب ] از ديه‌هاى بخارا است . از آنجاست : ابراهيم پسر محمد پسر اسحاق اسدى بخارائى بابى . او از نصر پسر حسن حديث نقل مىكرد و خلف پسر محمد خيّام از وى . بابه [ ب ] مانند واژه پيشين . ازهرى گويد : بابه در يكى از مرزهاى روم است ، گمان ندارم جز « پاپ » چيزى را خواسته باشد كه به جاى خليفه و پيشواى مسيحيان و پيروى از وى برايشان واجب است و در شهر « روميه » ( - رم ) مىزيد و فرمانش در همهء فرنگستان و پيرامن آن روا است . ( 5 ) بابين [ ب ] مانند تثنيهء باب . نام جايى در بحرين است كه شاعر ايشان گويد : انا ابن برد بين بابين و جمّ * و الخيل تنحاه الى قطر الاجم و ضبّة الدّعمان فى روس الاكم * مخضرّة اعينها مثل الرّخم « 4 » با تكرو [ ت ] به خامهء دوستم حافظ ابو عبد اللّه محمد بن نجّار خواندم كه به خامهء ابو الفوارس حسن پسر عبد اللّه پسر بركات پسر شافع دمشقى خواندم كه قاضى ابو الفتح محمد پسر احمد پسر حسن پسر على پسر عبد العزيز باتكروى كه دژى استوار در كرانهء جيحون است در جامع امام محمود پسر يوسف پسر عطا براى ما خبرى نقل نمود . باجا خسرو [ خ ] يكى از خوره‌هاى بغداد در خاور دجله است كه نهروانات از آن است .

--> ( 1 ) . سپاس خدا را كه ايشان رفتند و در « ببليون » فرود آمدند . سپاس كه بيابانها و كوهها ميان ما و ايشان را جدا كرد . در آنجا براى ايشان رفاه و بىنيازى فراهم است . ترس ندارند . . . نخستين شعر اين قطعه در چ ع 1 : 478 : 4 نيز ديده مىشود . ( 2 ) . معرب « سه راه » نام چند جا در بغداد بوده است ، سه راه جاماسب شاخه‌اى از رود فرات بوده است . ( 3 ) . ن . ك : « باب » ( چ ع 1 ص 437 ) . ( 4 ) . من فرزند « برد » هستم ميان « بابين » و « جم » . اسبان از آنجا به سوى « اجم » مىپيچند . . .